خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
همیشه جوان
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
فروردین ۸٩
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
مهر ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
لینک دوستان
دکتر بهین
کوهپیمایی در ایران
صید قزل آلا در مدرسه
آقا احسان
فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ایران
قالب هاي وبلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
گر چه گاهی در لجاجت انعطافی خفته است
هر کجا عشقیست در آن اختلافی خفته است
جز خـدا از حـال آدمها کسـی آگاه نیست
در نگاه هرزهها گاهی عفافی خفته است
غالـباً برجـستگـیهــای تن ِ تنـدیسهـا
سالها در سینههای سنگ صافی خفته است
مـیوزند از آسمـانها ابـرهـای نیمه شب
مـاه من آرام در زیـر لحـافی خـفـته است
بـر لبم لبخـند اندوه است در هنگام خواب
مثل سربازی که با فکر معافی خفته است
وقت دلتـنگی تو را میخواهـم اما نیستی
مثل سیمرغی که پشت کوه قافی خفته است
گر چه دانم نامههای بی جوابم سالهاست
چون دعایی کهنه در لای شکافی خفته است -
در سـکوتم سـالها در انتظارت بودهام
مثل شمشیری که عمری در غلافی خفته است
خواب در چشمم نمیآید ؛ کدامین جنگجو -
در تمام عمر یک شب، قدر کافی خفته است ؟!؟
ظاهر شمشیرها شکل صلیبی منحنیست
هر کجا جنگیست در آن انحرافی خفته است
زخم کشـتی شیوهی دزدان دریایی نبود
در سکوت لال دریا اعترافی خفته است
گوشهگیران حرف اول را در آخر می زنند
گاه اگر مقصود شاعر در قوافی خفته است
ترسم از روز مبادای سرودن از تو بود
در غزلهایم اگر بیتی اضافی خفته است
کپی شده از وبلاگ دوست خوبم صید قزل آلا در مدرسه
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/۱٠/٢٩ - همیشه جوان
چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
بیا تا همه تن به کشتن دهیم
مبادا که کشور به دشمن دهیم
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
( سالروز تولد بزرگ مرد تاریخ ایران زمین کوروش کبیر گرامی باد . )
و محیط بان اعدام میشود ...

اسد تقی زاده؛ محیط بان اداره کل محیط زیست کهگیلویه و بویر احمد که شهریور 1386 در حین انجام وظیفه و در پی درگیری با 5 شکارچی غیرمجاز و حرفه ای به سمت یکی از شکارچیان با سلاح سازمانی تیراندازی می کند و باعث به هلاکت رسیدن یک شکارچی غیر مجاز میگردد . وی تاکنون در زندان به سر می برده است.
حکم اعدام وی تاکنون چندین بار در استان نقض و تأیید شده است که در آخرین اخبار اعلام شد حکم اعدام توسط دیوان عالی کشور تأیید شده و تا 2 هفته دیگر اجرا می شود اما سرپرست اداره کل حقوقی سازمان محیط زیست این موضوع را تکذیب کرد.
طبق آمارها تا به حال 112 نفر از محیط بانان توسط شکارچیان کشته شده اند که خانواده های آنها نه تنها از حقوق خانواده شهدا بهره مند نشده اند بلکه حتی شاهد مجازات قاتلان هم نبوده اند.
در اینجا یک سوال مطرح میشه
چرا سازمان محیط زیست به عنوان متولی حفظ و حراست از محیط زیست کشور تا این حد منفعلانه برخورد میکنه ؟
پیشنهاد میکنم با مراجعه به پورتال سازمان محیط زیست
شما هم این موضوع رو با ریاست سازمان در میان بزارین ، همچنین برخی از گروههای مردم نهاد اقدام به امضای نامه ای و ارسال اون به مسئولان مربوطه کردن که میتونین با ارسال نمونه امضاتون به آدرس ایمیل زیر
pr.sabzpress@gmail.com
شما هم در امضای اون سهیم باشین و شاید ، شاید بتوان از اعدام این جوان غیور ایرانی جلوگیری کرد . ( متن نامه )
باید این موضوع رو به مسئولین یادآوری کرد که دفاع از آب و خاک ایران زمین فقط پشت میز نشستن و سخنرانی نیست و دفاع از محیط زیست مصداق بارز جهاد در راه کشوره .
علاوه بر این به مامورین خدوم نیروی انتظامی و پرسنل جان بر کف محیط زیست پیشنهاد میکنم از این پس در مواجهه با دزدان و سارقین و قاچاقچیان و شکار کش ها با سوت بلبلی و کف زدن انجام وظیفه نمایند .
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/٢۳ - همیشه جوان
بسم الله النور
گزارش برنامه : زنجان - تخت سلیمان

|
{ تاریخ اجرا : پنج شنبه31 اردیبهشت ماه 1390 لغایت شنبه 2 مهر ماه 1390 |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ هدف از برنامه : 1 گنبد سلطانیه – معبد داش کسن – موزه رختشویخانه و موزه مردان نمکی در زنجان – محوطه تخت سلیمان 2 غار کرفتو |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ نوع برنامه : بازدی از اماکن تاریخی و موزه به همراه غارنوردی سبک |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ هزینه برنامه : 50 هزار ریال |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ سرپرست برنامه : خانمها ندا جروقی ، فاطمه السادات هانی طبایی |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ گزارش برنامه : سعید ی |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ تعداد و اسامی شرکت کنندگان : 19 نفر ندا-فاطمه-فائزه-حسن-حامد-محمد-حامد-زهرا-آیدین-شیوا-الهه-؟-مهدی-مرجان-؟- سارا - پرستو- محمد علی- سعید – محمد – بهنام –امیر حسین |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ مبدا برنامه : تهران – مترو صادقیه |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ محل های مناسب جهت شب مانی : پارک جنگلی سلطانیه – محوطه تخت سلیمان – کمپ آب گرم در کنار زندان سلیمان – محوطه غار کرفتو |
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ زمانبندی برنامه :
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ گزارش برنامه : |
||||||||||||||||||||||||||||
|
برنامه به همت دوستان فاطمه و ندا برنامه ریزی و به مرحله ی اجرا گذاشته شد آغاز برنامه از پایانه ی اتوبوسرانی مستقر در ایستگاه مترو صادقیه و به کمک یک دستگاه مینی بوس هیوندا با 17 صندلی و یک باربند جالب جهت قرار دادن وسایل در ساعت 16:40 روز پنج شنبه 31 شهریور ماه 1390 بود . با توجه به چند روز تعطیلی پیش رو و پایان شهریور ترافیک موجود قابل پیش بینی بود . در ساعت 18 آخرین فرد گروه نیز در کرج به جمع اضافه شد و حرکت بدون وقفه به سمت شهر سلطانیه در استان زنجان آغاز گردید . مقارن ساعت 22 اقدام به برپایی چادرها در پارک جنگلی درست در مقابل گنبد سلطانیه نمودیم و پس از برپایی 7 عدد چادر تعدادی از دوستان عازم راهپیمایی و بازدید شبانه از گند سلطانیه شدند . گنبد سلطانیه یکی از شاهکارهای معماری به جای مانده از دوران نوادگان مغول در ایران میباشد که کمتر بازدید کننده ای شانس دیدن آن در شب و عکاسی شبانه و در زیر نور پردازی از آن را داشته است .
برنامه به گونه ای هماهنگ شده بود که صبح روز بعد ساعت 08:00 عازم بازدید از گند سلطانیه بشویم . پس از آماده شدن جهت خواب سه تن دیگر از دوستان نیز به کمک یک دستگاه پژو به جمع اضافه شدند . ( لازم به یادآوری است که سرویس بهداشتی موجود در پارک در ساعت 24 هرشب بسته خواهد شد و راس ساعت 07:00 روز بعد مجدد باز میگردد ، همچنین پارک مجهز به نماز خانه و دارای پوشش شبکه تلفن همراه میباشد . ) پس از برخواستن از خواب در ساعت 06:00 روز جمعه 1 مهر ماه 1390 آن هم به لطف یکی از دوستان و جمع کردن چادرها و خوردن صبحانه که دوستان اجرا کننده ی برنامه زحمت آن را کشیده بودند آماده حرکت به سمت گنبد شدیم . در ابتدا قرار بود بازدید از زنجان و گند سلطانیه در مسیر بازگشت صورت پذیرد اما با توجه به تعطیل بودن آنها در روزهای شهادت برنامه کمی تغییر کرد . پس از مراجعه به گنبد در ساعت 08:00 متوجه شدیم که ساعت آغاز به کار مجموعه در روزهای جمعه ساعت 09:00 میباشد ، بنابراین در ساعت 08:15 به سمت معبد داش کسن واقع در حدود 15 کیلومتری شهر سلطانیه حرکت کردیم . پس از گذشتن از شهر سلطانیه و دیدن تابلوی اسد آباد – قیاس آباد در ساعت 08:20 وارد جاده ی فرعی موجود در سمت چپ مسیر شدیم با امتداد مسیر به سمت روستای تاریخی ویر در ساعت 08:35 تابلوی این روستا دیده شد که میبایست در جاده ی فرعی دیگری که به سمت چپ میرفت وارد میشدیم .بنا بر تابلو های موجود فاصله معبد تا روستا 5 کیلومتر میباشد . در انتهای روستا و بعد از مسجد امام حسن (ع) جاده خاکی میشود که گویا پروژه ای توسط میراث فرهنگی استان جهت آسفالت نمودن آن در حال اجرا میباشد .(منبع:تابلوهای نصب شده موجود ) در ساعت 08:55 معبد رویت شد که متاسفانه به شدت آسیب دیده است و بخش قابل توجهی از سنگ های معبد به صورت جمع آوری شده در کنار جاده قرار گرفته است اما در مقابل 2 نقش حجاری شده جهت جلوگیری از آسیب دیدگی بیشتر در مقابل برف و باران شیشه کشیده شده است . معبد داش کسن متعلق به زمان حکومت ایلخانی مغول میباشد ، تاثیر و تاثر هنر ایرانی و چینی بیشتر از هر مکانی در این نقطه قابل دیدن میباشد با توجه به نقش حجاری شده اژدها این معبد را معبد اژدها نیز می نامند . معبد داش کسن (در سنگ بریده شده ) در 51 کیلومتری از مرکز استان قرار دارد . پس از گرفتن عکس هایی به یادگار و در ساعت 09:15 به سمت سلطانیه بازگشت نمودیم . در ساعت 09:45 وارد مجموعه گنبد سلطانیه شدیم . گنبد سلطانیه بزرگترین گنبد خشت و گل جهان میباشد (بنابر روایتی آجری ) هدف از ساخت آن توسط سلطان تازه مسلمان شده مغول دفن ائمه شیعه در این مکان روایت شده است که با توجه به اینکه جابجایی اجساد در مذهب تشیع دارای مشکل شرعی میباشد این امر صورت نپذیرفته است . در ساعت 10:40 به سمت زنجان حرکت نمودیم که به روایت یک تابلو 45 کیلومتر و به روایت تابلوی دیگر 25 کیلومتر راه باقی بود . در ساعت 11:30 وارد موزه ی رختشویخانه در زنجان شدیم ، همچنین از 2 موزه ی دیگر موجود در این مکان که هرکدام تنها یک اتاق بودند نیز بازدید نمودیم . رختشویخانه زنجان در زمان پهلوی اول (سال 1307) و به همت شهردار وقت زنجان ساخته شده است . این موزه دارای جذابیت های بصری زیادی میباشد ( در زمان بازدید به نقاشی های انجام شده بر روی شیشه های نورگیر موجود دقت نمایید .) این موزه در روزهای دوشنبه تعطیل میباشد . فاصله ی رختشویخانه و موزه ی مردان نمکی تنها چند دقیقه میباشد و هر دو در مجله ی سبزه میدان واقع شده اند . موزه مردان نمکی در واقع خانه ی بازسازی شده ی یکی از رجال قدیمی زنجان میباشد . در دهه ی 70 شمسی زمانی که کارگران مشغول حفاری در یکی از معدن های نمک در اطراف زنجان بودند متوجه یک جسد میشوند که پس از حضور نیروی انتظامی در محل و بررسی بیشتر متوجه قدمت آن میگردند و با حفاری های صورت گرفته 5 جسد دیگر ( به روایتی 14 مومیایی دیگر ) کشف میگردد .
یکی از مومیایی ها در حال حاضر در موزه ی ملی ایران واقع در میدان حسن آباد تهران میباشد . با توجه به وجود گوشواره در گوش و نوع لباس های مومیایی این احتمال وجود دارد که مومیایی ذکر شده صاحب منصب و یا مالک معدن بوده باشد که در اثر ریزش معدن به همراه سایر کارگران مدفون شده است . از 4 مومیایی دیگر یکی ناپدید شده ( به دلیل آسیب بسیار خارج نشده است !) و سه مومیایی دیگر در موزه زنجان موجود است که یکی از آنها بسیار سالم تر از دیگران میباشد . اما متاسفانه نحوه ی قرار گرفت جهت بازدید اصلاً مناسب نبود . سپس به سمت کاروان سرای سنگی که در حال حاضر به رستوران سنتی تبدیل شده است حرکت کردیم و در ساعت 12:40 وارد کاروانسرا شدیم . ( متاسفانه با وجود فضای مناسب کاروانسرا فاقد طراحی مناسب بود وبا توجه به اینکه چند نوع غذا توسط دوستان تست شد میتوانست کیفیت غذاها بهتر از این باشد .)(هزینه ی غذا توسط دوستان مجری برنامه تقبل گردید. ) با توجه به اینکه امکان تهیه مواد غذایی در ادامه ی مسیر دشوار بود دوستان اقدام به خرید ما یحتاج ضروری خود نمودند که تا حدودی باعث از دست رفتن زمان شد. ساعت 14:35 به سمت تخت سلیمان در استان آذربایجان شرقی حرکت کردیم . در ساعت 17:30 وارد محوطه ی تخت سلیمان که یکی از شاهکارهای ایرانی میباشد شدیم .
تخت سلیمان یکی از میراث ثبت شده ی ایرانیان در یونسکو میباشد روایات بسیاری در مورد این شهر باستانی ایران زمین وجود دارد عده ای آن را محل حکمفرمایی سلیمان نبی میدانند اما ... آغاز این شهر به درستی مشخص نمیباشد اما آثاری از دوره ی هخامنشیان ، اشکانیان ، ساسانیان ، سلجوقیان در آن به دست آمده است . این شهر در ادوار گوناگون دارای نامهای گوناگونی بوده است و به روایات معتبر آن را زادگاه زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان میدانند . در محوطه ی تخت سلیمان دریاچه ای خود جوش واقع است که باعث به وجود آمدن زیبایی و عظمت خاص مجموعه شده است . ( عمق واقعی این دریاچه تا کنون مشخص نشده است .)
در نزدیکی تخت سلیمان کوهی قرار دارد با عنوان زندان سلیمان ، این کوه که همانند دریاچه بر اثر فعالیتهای آتش فشانی به وجود آمده است دارای عظمت و زیبایی فوق العاده ای میباشد ، بنابر روایات این کوه میان تهی زندان حضرت سلیمان بوده است و آن حضرت دیوها و هیولاهایی را که تحت فرمانشان نبوده اند را در این مکان زندانی نموده اند . متاسفانه با تاریکی هوا مجبور به ترک زودهنگام مجموعه شدیم و به سمت زندان سلیمان حرکت تا بلکه بتوانیم به کمک هدلایت از آن بازدید کنیم که بنابر صلاحدید سرپرست برنامه این امر منتفی گردید اما توانستیم از صحبت های یک تن از راهنمایان مسن مجموعه بهره مند شدیم . بنابر صحبت ایشان : کوه زندان سلیمان و دریاچه همزمان فوران نمودند و در داخل کوه نیز همانند دریاچه آب میجوشیده است ، همچنین در ابتدا این کوه بوده است که مورد توجه قرار گرفته است و زندگی بشری در کنار آن آغاز شده است و بربالای کوه بقایای مسکونی و معبد قرار دارد و سپس مجموعه تخت سلیمان مورد توجه قرار گرفته است . همچنین به گفته ایشان بعد از حمله ی اعراب به ایران به دلیل محفوظ ماندن معابد موجود در تخت سلیمان و سایر بناهای موجود در آن ایرانیان و افراد محلی اقدام به رواج این شایعه نمودند که این نقطه محل حکم فرمایی حضرت سلیمان و این کوه نیز محل زندان حضرت سلیمان بوده است تا بدین وسیله از نابودی آن توسط اعراب جلوگیری نمایند . در ساعت 19:10 به سمت کمپ موجود در نزدیکی کوه زندان سلیمان حرکت کردیم و در ساعت 19:20 به این مکان که در حقیقت مجموعه آب گرم میباشد رسیدیم . این مکان محل مناسبی جهت اقامت شبانه میباشد . هزینه برپایی هر چادر در زیر آلاچیق 7000 تومان و در داخل محوطه سرپوشیده 2000 تومان میباشد همچنین چند اتاق نیز با قیمت 25000 تومان جهت اجاره موجود است . پس از برپایی چادرها و صرف شام و تناول هندوانه ربوده شده از دوستان (محمد – بهنام – امیر حسین ( خودرو سواری همراه گروه )) آماده خواب شدیم که در ساعت 02:30 شب باران و باد شدید وزیدن گرفت که خوش بختانه اتفاق خاصی نیفتاد و برخب از دوستان اصلاً متوجه این موضوع نگردیدند و تنها یک تن از دوستان که کیسه خوابشان به سمت یکی دیگر از دوستان کشیده شده بود منجمد گردید . پس از بیدار شدن اکثر نفرات گروه در ساعت 04:40 صبح و جمع کردن چادرها در ساعت 06:15 به سمت شهر تکاب در استان کردستان حرکت نمودیم . در شهر تکاب 15 دقیقه جهت سوختگیری توقف نمودیم و سپس به سمت روستای شریف آباد حرکت کردیم البته این روستا در نقشه موجود نبود و خود منطقه کرفتو در نقشه موجود بود . بر اساس گفته مسئولین میراث فرهنگی استان تمامی مسیر تا غار کرفتو آسفالت میباشد اما متاسفانه با توجه به در دست تعمیر بودن جاده بخشی از مسیر را میبایست از خاکی تردد کرد ( در حدود 5 کیلومتر ) همچنین در نقاط بسیاری از مسیر پوشش تلفن همراه وجود ندارد .چند کیلومتر بعد از مسیر خاکی و ورود به مسیر آسفالت شده به یک 2 راهی نا معلوم میرسیم که متاسفانه تابلوی درستی ندارد و با دیدن تابلوی هتل رنجی تکاب میبایست به سمت راست برویم البته در مسیر مقابل و در پشت یک تابلوی سفید رنگ با اسپری به طرف غار کرفتو نوشته شده است . پس از عبور از روستای یوزباشی کندی که فاقد پوشش تلفن همراه میباشد به دوراهی دیگری میرسیم که توسط تابلو مشخص شده است و میبایست به سمت چپ برویم . در ساعت 08:05 به محوطه غار میرسیم . محوطه غار فضاهای بسیار مناسبی جهت برپایی چادر دارد و پوشش تلفن همراه نیز در این منطقه کامل میباشد همچنین سرویس بهداشتی و بوفه نیز موجود است . با توجه به آغاز زمان بازدید در ساعت 09:00 به گفته مسئولان میراث فرهنگی اقدام به برپایی سفره صبحانه به همت دوستان برگزار کننده برنامه نمودیم . غار کرفتو نیز یکی از زیبایی های این سرزمین بزرگ میباشد . این غار دارای 4 طبقه میباشد که ما هرچه سعی کردیم بیشتر از 3 طبقه نیافتیم . داخل غار دارای روشنایی مناسب میباشد اما همراه داشتن چراغ قوه نیز خالی از لطف نیست . این غار همانند غار کتله خور زنجان و یا غار چال نخجیر نراق نمیباشد و یا حتی غار علیصدر همدان و بیشتر شبیه به غار رودافشان در تهران است اما لذت جستجو در میان دالان های آن بسیار لذت بخش است . این غار شامل 2 بخش طبیعی و دست ساز میباشد . درقسمت جلوی غار که به صورت 4 طبقه طراحی شده است اتاق ها و راهروهای متعدد و تو درتو با ابعاد خاصی قرار گرفته است که در بیشتر آنها نورگیر و پنجره و سیستم آبرسانی تعبیه شده است . با توجه به کمبود زمان و با خروج آخرین نفرات از غار در ساعت 11:10 در مسیر بازگشت قرار گرفتیم و در ساعت 12:05 به شهر تکاب رسیدیم و با یک توقف 15 دقیقه ای نسبت به خرید مایحتاج اقدام نمودیم . در ساعت 13:30 به پلیس راه بیجار رسیدیم و در ساعت 13:40 در یکی از پارکهای بیجار که انصافاً دور از تصور مینمود جهت صرف نهار اتراق نمودیم و در ساعت 15:10 به سمت گرماب و قیدار عازم شدیم . متاسفانه در ساعت 16:50 در نزدیکی قیدار به دلیل پنچر شدن خودرو مجبور به توقف ناخواسته به مدت 45 دقیقه شدیم . در ساعت 17:40 با پشت سر گذاشتن قیدار با تاکستان های انگور خداحافظی نموده و در ساعت 18:55 جهت اقامه ی نماز و رفع خستگی در ابهر توقفی 15 دقیقه ای داشتیم .
در نهایت در ساعت 23:00 با توقف خودرو در میدان آزادی به پایان این سفر و عبور از 6 استان رسیدیم .
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
{ تجربه های برنامه :
|
پيام هاي ديگران () link ۱۳٩٠/٧/٤ - همیشه جوان
چند وقتی میشه می خوام بعضی از خاطرات جالبم رو بنویسم اما مگه این تنبلی میزاره ...
شاید از خاطرات دوران جنگ ( سربازی ) شروع کنم
آخه چند وقتی میشه که منم به جرگه ی سربازان اسلام و میهن پیوستم ...
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٦/۸ - همیشه جوان
هرگزنخواب کوروش
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان ندارد
سیمین بهبهانی
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٤/۱ - همیشه جوان
بعد از چند وقت به بین با چی دوباره شروع کردم 
امروز بعد از چند ماه رفتم میدون سپاه تا تقسیم بشم و عازم
کد ٢٢۶ خرده بودم
یعنی مازاد
یعنی تقسیم فله ای
قبلش از بچه ها کلی راهنمایی گرفته بودم که چی کار کنم
اما هیچ کدومش به دردم نخورد و جایی که اصلاً فکرش رو نمیکردم افتادم
نیروی انتظامی اونم پادگان شهید دستغیب جهرم .
هرجایی رو فکر میکردم به جز جهرم.
قراره فردا ساعت ٣ ترمینال جنوب باشم .
نمیدون چی شد که این طوری شد .
حالا بریم به بینم خدا چی میخواد .
فقط خدا جون من جنبه اش رو ندارم و قلبم هم با باتری کار میکنه .
در ضمن اونقدر هم عقلم نمیرسه که خیری رو که در کارها هست بفهمم ، پس قربون دستت یه جوری به زبون ساده بگو بفهمیم .( این اولیش رو که نفهمیدم و نفهمیدم چی شد که از بین این همه جا افتادم جهرم اونم نیروانتظامی اونم تو اوج گرما )
ای بهشت ! سر تو ندارم ، مرا دردسر مده ، ای دوزخ ! تن تو ندارم ، از خود خبرم مده .
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٤/۱ - همیشه جوان


